سيد جلال الدين آشتيانى
490
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مراد مصنف آنست كه لوح محفوظ محل ظهور مكتوبات قلم اعلى از « ما كان و ما يكون و ما هو كائن » از كلمات قولى و فعلى و صور ارواح و روحانيات و ملكوت و باطن هر موجودى است . اين كلام از مصنف علامه ، مخدوش است ، نه با كلمات محققان و قواعد كشفى موافقت دارد و نه با قواعد عقلى قابل انطباق است ، همانطورىكه شيخ كبير « قده » محقق قونيوى گفته است : صورت حضرت عمائيه مختص بام الكتاب و عالم انسان كامل شامل حضرت وجوب و امكان و ارواح و اجسام است ، و شيخ اكبر در فتوحات مكيه در باب معرفت ارضى كه از بقيهء طينت آدم « ع » خلق شده است و ارض حقيقت نام دارد و مشتمل است بر صورت آنچه را كه عقل تخيل مىنمايد « 1 » از آن در لسان اهل كشف بمدن ذهبيه و ياقوتيه و اراضى زعفرانيه و غير اينها از عجايبى كه فهم و وهم به آن نمىرسد تعبير شده ، مقرّ سماوات و ارض و جنت و نار و عرش و كرسى است . مجموع اشيايى كه در عالم ما است اگر در آن عالم قرار بگيرد ، نظير حلقهيى است كه در بيابان وسيع و بزرگى كه تناهى نداشته باشد و اطراف آن مرئى نباشد قرار گرفته باشد . بحسب براهين عقلى و اذواق اهل كشف ، عالم مثال « 2 » عالمى مستقل است و
--> ( 1 ) . يعنى نفس به قوهء متخليه آن را ادراك مىنمايد ، مراد از عقل ، عقل نازل و متنزل به صورت مثال است ، چون مثال صورت و تعين عقل بشمار مىرود . ( 2 ) . ادلهء متعددى بحسب قواعد عقلى بر وجود عالم مثال موجود است كه ما در طى شرح اين فصل ذكر خواهيم نمود و اخبار و آيات و مأثورات و نصوص متواتره بر وجود اين عالم نيز موجود است و ادله و نصوص صراحت در استقلال وجودى اين عالم دارد ، و وجود عالم مثال توقف بر قول افلاك و سماواتى كه بطلميوس و اتباع او اختيار كردهاند ندارد . اين قول مختار بعضى از حكماى اشراق است و تعجب است از مصنف علامه « قده » كه اين قول باطل را مختار خود قرار داده است . ما در تعليقات بر مشاعر بيان كردهايم از باب اتحاد صور علمى با نفس و اتحاد عاقل و معقول و قيام صدورى حقايق صوريه بنفس صور مثالى اعراض قائم و زائد بر قوهء خياليه نمىباشد و همچنين صور عقليه . اينكه مصنف عالم مثال را قائم به جهت تخيل نفس كل مىداند ، رأسا باطل است ، علاوه بر اين ، ادلهاى كه براى اصل وجود نفس كلى ذكر كردهاند ، مخدوش است و صور مثالى قائم به محل نيستند ،